الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

57

الخصال ( فارسى )

4 - مدرسه نجف اين مدرسه از همان زمان شيخ بزرگوار مفيد تشكيل شد زيرا تحزب و دسته بندى شيعه در بغداد بواسطه نفوذ پادشاهان آل بويه كه پشتيبان مذهب شيعه بودند وارد فعاليت تبليغى و سياسى و كم كم دچار سخت‌گيرى مخالفين گرديد و بزد خورد و آشوب رسيد و شيخ مفيد كه پيشوا و زعيم شيعه‌هاى بغداد بود احتمالا بنجف تبعيد شد و شالوده مكتب نجف را ريخت مكتب نجف از همان قرن چهارم وارد اصول بحث و استدلال گرديد و از نظر موقعيت و فراغتى كه داشت براى اين موضوع آماده بود و كم كم در جريان تاريخ براى علوم دينى جامعه شيعه مركزيت پيدا كرد . البته همهء اين مدارس شيعه مسلك كه در طول تاريخ دچار سير انحرافى شده‌اند در اين موضوع بهم كمك كرده و اين روش را از هم تقليد كرده‌اند و بواسطه اين مدارس كه در تاريخ اساس جريان علمى و پرورش دينى شيعه است اين روش عمومى شد و در مدارس اخير ايران و عراق و هند هم كه وابسته اين مدارس بزرگ و پيرو آن‌ها بودند عمومى شد و سراسر جامعه شيعه را تحت نفوذ قرار داد . اين انحراف تا كجا كشيد ؟ پيش از اين يادآور شديم كه در اواخر قرن چهارم فرهنگ اسلام مستقل و تحت نظر خلفاى وقت و پادشاهان وابسته خلافت رسمى و عمومى شد و دانشمندان و فقهاى شيعه خواهى نخواهى و بيشتر از نظر جدال با حسن با مخالفان و حفظ مقام علمى خود اين روش را پذيرفتند آنها در نظر گرفتند كه جامعه شيعه را از نظر علمى آبرومند جلوه دهند و در برابر دانشمندان مخالف مذهب ايستادگى كنند ولى كم كم نفوذ اين روش سبب شد كه تمسك بكتاب و سنت سست شود و نصوص كتاب و سنت متروك گردد و يك تدبرات و افكارى كه به نظر علماء با مضامين آنها مطابق است جاى گير آنها گردد و قلم در تعبير احكام الهى آزاد شود و در مكتب شيعه تا اواخر قرن چهارم دليل حكم شرعى همان كتاب خدا قرآن مجيد و اخبار صادره از پيغمبر ( ص ) و امامان معصوم « ع » بود ولى چون شيعه بپيروى عامه كتابهائى در اصول و فقه جدا از اخبار نوشتند اجماع و دليل عقل را بروش آنها در شمار دليل‌هاى احكام فقه اسلامى آوردند و چون ملاحظه كردند كه اين دو دليل بر خلاف مكتب فقه اهل بيت و فقهاى ديرين مذهب شيعه است بتوجيه آن پرداختند و گفتند مقصود از اجماع قول جمعى است كه امام معصوم ( ع ) در آنها باشد و عقل جزء دليل حكم شرعى است نه آنكه بطور استقلال دليل آن باشد يا آنكه اين دو دليل كاشف از قول معصوم مىباشند و در نتيجه تطور فقه استدلالى و تفكر در مسائل اصولى قياس را بنام تنقيح مناط و استحسان را بنام شم الفقاهه در فقه شيعه وارد كردند تا كار به جائى رسيد كه اشتغال بعلم قرآن و ضبط اخبار و تتبع در احاديث فقه از اعتبار علمى ساقط شد و اشخاصى كه صرف وقت در اين دو اصل مهم اسلامى و دو مدرك منحصر فقه شيعه ميكردند به بىسوادى تلقى مىشدند ، ممكن بود كه يكنفر طلبه جدى سالهاى دراز به تحصيل علوم پرداخته باشد ولى چند آيه از قرآن يا چند حديث را ضبط نكرده باشد لذا شالوده ثابت چهار صد ساله فقه شيعه از هم گسيخته شد و يك مشت ترديدات و احتمالات جاى گير آن گرديد ، روش اطمينان بخش فقه احاديث از ميان رفت و يك مشت آراء و احتياطات گيج كن بجاى آن نشست سخن را در اينجا كوتاه كنم ( در خانه اگر كس است يك حرف بس است )